السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
361
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
نكتهء قابل توجه اين كه عقل گاهى ميان اين مفاهيم انتزاع شده ، نوعى ترتب و تقدم و تأخر قائل مىشود ، و صدق يكى را منوط و متوقف بر صدق ديگرى مىداند . البته اين تقدم و تأخرها ، تقدم و تأخر زمانى نيست بلكه نوعى تقدم و تأخر علّى و معلولى مىباشد ، اما نه به اين معنا كه در خارج دو چيز هست كه يكى هستى بخش به ديگرى مىباشد ، بلكه بدين معنا كه عقل در تحليلهاى خود يك حيثيت شىء را مناط حيثيت ديگر همان شىء مىداند . نمونهء بارز مطلب ياد شده ، در استدلالى كه اكنون درصدد بيان آن هستيم آمده است : تقرير دليل دوم حاصل اين دليل آن است كه اگر « حدوث » به نحوى از انحا ، ملاك و مناط احتياج ماهيت به علت باشد ، « تقدم شىء بر خود » لازم مىآيد . ( مقدمهء اول ) و تقدم شىء بر خود بالبداهه محال است . ( مقدمهء دوم ) بنابراين ، حدوث به هيچ نحو نمىتواند مدخليتى در احتياج ماهيت به علت داشته باشد . ( نتيجه ) پايه و اساس استدلال همان مقدمهء نخست است و آنچه در متن آمده نيز براى تبيين همين مقدمه مىباشد و شرحش آن است كه : « حدوث » عنوانى است كه از وجود شىء به لحاظ مسبوق بودن آن به عدم انتزاع مىشود . يعنى وقتى ديديم ماهيتى در يك زمانى نبود و سپس به وجود آمد ، مىگوييم : آن ماهيت ، حادث است . بنابراين ، رتبهء حدوث پس از وجود ماهيت مىباشد . و به عبارتى ، تا چيزى موجود نشود ، به حدوث متصف نمىشود . پس « حادث بودن ماهيت متوقف است بر موجود بودن آن » . از طرف ديگر ، تا علت ، ماهيت را ايجاد نكند ، ماهيت موجود نمىشود ، زيرا وجود ماهيت ، معلول غير است . ازاينرو ، « موجود بودن ماهيت متوقف است بر اين كه علت آن را ايجاد كند » .